سفر پرخطر آخرت

سفر پرخطر آخرت

ghabr2

سفر آخرت

نگاهی گذرا به احتضار و مرگ و مردن

بیان مطالب این صفحه با عنوان سفر آخرت یاد آوری سر نوشتی است که هیچ کس را گریزی از آن نیست . داستان مرگ و مردن ، داستانی واقعی است که انس و جن و کوچک و بزرگ و زن و مرد و خدا پرست و کافر نمی شناسد و حتی پیامبران الهی و فرشتگان مقرب نیز از آن مستثنی نیستند . ما در این بخش از سایت قصد داریم بر اساس آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومان و بزرگان دین و حکایات واقعی ، لحظاتی شما را از این جهان مادی ، بیگانه ساخته ، و هر چند دقایقی ناچیز شما را با خود به تماشای این پدیده برده و زمینه ای را برای خود و دیگران فراهم آوریم تا از سراب غفلت بیرون آییم و از بی رنگی خود را تهی سازیم و رنگ ثابت خدایی به خود گیریم و از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیریم .

مرگ پدیده ای غیر قابل اجتناب :

علاوه بر این که روزانه همه ما شاهد مرگ و میر بسیاری از انسان ها هستیم و خود نیز از سرنوشت خویش حتی برای چند دقیق دیگر بی خبریم و دیر یا زود و خواسته و نا خواسته ناچاریم خود را تسلیم مرگ و مردن نماییم ، به خوبی روشن نیست که چرا ما از این رخداد که گریزی از آن نداریم همواره غافلیم و آن را به فراموشی می سپاریم ، حضرت علی ( علیه السلام ) در حدیثی می فرمایند از چند گروه در شگفتم و یکی از آن ها کسی است که مرگ را فراموش می کند در حالی که مرده ها را می بیند ، ” عجبت لمن نسی الموت و هو یری الموتی “. قرآن کریم در آیات زیادی موضوع مرگ و مردن را یادآوری نموده است و در باره چشیدن مرگ از سوی هر جانداری تأکید کرده است. در سوره انبیاء آیه 35 چنین می فرماید : ” کل نفس ذائقه الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون ” ( انبیاء / 35) یعنی هر جان و روحی و انسانی مرگ را خواهد چشید و ما شما را با بدی و خوبی آزمایش خواهیم کرد . در آیه دیگر می فرماید : ” کل من علیها فان *و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام “ (26 ، 27 ) در این آیه خداوند تاکید دارد که هر موجود زنده ای که بر روی زمین زندگی می کند فانی و نابود خواهد شد و تنها خداوند و جلوه های با عظمت و بزرگوار او باقی خواهد ماند .

در آیه دیگری می فرماید : ” قل إن الموت الذی تفرون منه فإنه ملاقیکم ثم تردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون ” ( جمعه/8 ) در این آیه فرموده است که به مردم بگو این مرگی که از آن گریزانید پس شما را ملاقات خواهد کرد و شما پس از مرگ به سوی خداوند آگاه به همه پدیده های آشکار و پنهانی باز می گردید و اوست که شما را به آن چه در دنیا انجام داده اید آگاه می سازد .

در آیه دیگر می فرماید : “و لکل أمه أجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعه و لا یستأخرون ” ( اعراف / 34 )

در سوره یونس نیز می فرماید : ” قل لا أملک لنفسی ضرا و لا نفعا إلا ما شاءالله لکل أمه اجل فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعه و لا یستأخرون “ (یونس /40 )

در سوره ملک نیز می فرماید : ” الذی خلق الموت والحیوه لیبلوکم أیکم أحسن عملا و هوالعزیز الغفور” (ملک / 2 )

از مجموع این آیات و سایر آیات قران کریم که با واژه موت و یا وفات و اجل و غیر آن در باره مرگ و مردن سخن به میان آورده است ، چند حقیقت قابل برداشت است :

نخست این که هیچ موجودی را از مرگ گریزی نیست و سرانجام ، همه موجودات به جز ذات اقدس الهی دست خوش فنا و نابودی دراین دنیا خواهند شد . در این پدیده بین پیامبران و اولیا و صالحان و سایر انسانها تفاوتی وجود ندارد . دیگر این که انسان کمترین نقشی در تعیین عمر خویش نداشته و زمان مرگ و مردن انسان از دایره دانش و آگاهی بشر بیرون است و چنان چه مرگ حتمی و قطعی انسان فرا رسد جز از راه معجزه و با اراده خداوند از انسان دفع نخواهد گردید ، هرچند انسان با دعا و صدقه و صله رحم و برخی از کار های نیک می تواند اجل معلق و غیر حتمی را از خود دور سازد . نکته دیگر که از آیات یاد شده برداشت می شود این است که انسان نمی تواند از مرگ و مردن فرار نماید و خود را از دست و نظر عزراییل که مأمور قبض روح انسان هاست دور نگه دارد و مأمور قبض روح درهر شرایطی قادر است در زمان مقرر جان انسان را بگیرد و زمان و مکان و دوری و نزدیکی در فرهنگ جناب عزراییل برای میراندن انسان ها، معنی و مفهومی ندارد . نکته دیگر که از این آیات استفاده می شود هدف از زندگی انسان در دنیا است که فرجام آن مرگ و مردن خواهد بود و به عنوان ابزاری برای آزمایش انسان هاست ، انسان ها در مدت زمانی که در دنیا زندگی می کنند، توانمندی های خود را می آزمایند و و از آن جا که خداوند در هر یک از انسان ها دو بعد حیوانی و ملکوتی قرار داده و علاوه بر عقل که از آن در روایات به پیامبر درونی تعبیر شده ، پیامبرانی را از جنس خود بشر برانگیخته است تا وظیفه هدایت و راهنمایی آنان را بر دوش بکشند از این رو همه انسان ها می توانند بر اساس آموزه های نورانی پیامبران خدا ، راه را از چاه و سره را از ناسره و خوب را از بد بشناسند و در پرورش استعداد های درونی خویش و تقرب به خداوند تلاش نمایند و شخصیت خود را آنچنان که خداوند خواسته است بسازند و در انجام کار های شایسته، فرصت های ارزشمند عمر خود را به کار گیرند .

آمادگی برای استقبال از مرگ دستوری دینی :

چنان چه انسان خود را برای سفری دور و دراز آماده ساخته باشد و زاد و توشه لازم برای آن فراهم آورده باشد ؛ هیچ گاه سخن از مرگ و مردن برای او چندش آور نیست بلکه مایه وارستگی او و یاد آوری جهانی دیگر به دنبال این جهان مادی است .حضرت علی (علیه السلام ) در حدیثی می فرمایند : « الدنیا سجن المؤمن والموت تحفته والجنه مأواه » یعنی “دنیا زندان مؤمن است و مرگ و مردن ارمغانی برای وی و بهشت جایگاه اوست .” از این جهت است که آن حضرت هنگامی که از ابن ملجم مرادی در مسجد کوفه ضربت می خورد ؛ می فرماید : “فزت و رب الکعبه ” یعنی به خدای کعبه قسم رستگار شدم . در کتاب بحار الانوار (ج44/ 138-139 ) از جناده ابن ابی امیه حدیث مفصلی نقل شده است که جناده در هنگام بیماری امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) که بر اثر آن از دنیا رفتند خدمت آن حضرت رسیده است ؛ و به آن حضرت عرض می کند ” … فقلت یا مولای ما لک لا تعالج نفسک ؟ فقال یا عبد الله بماذا أعالج الموت ؟ قلت إنا لله إانا الیه راجعون … ” می گوید از آن حضرت پرسیدم چرا خودتان را درمان نمی کنید ؟ امام پاسخ دادند : مرگ را با چه چیز درمان کنم ؟ و من آیه استرجاع را خوندم . سپس عرض کردم ای پسر پیامبر خدا ! مرا موعظه کنید ، امام حسن فرمودند : ” نعم إستعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول أجلک و إعلم أنک تطلب الدنیا و الموت یطلبک و لا تحمل هم یومک الذی لم یأت علی یومک الذی أنت فیه … ” یعنی : برای سفر آخرت آماده باش و پیش از پایان زندگی خود ، زاد و توشه این سفر را فراهم آور و بدان که تو در جستجوی دنیا هستی ، در حالی که مرگ در جستجوی توست ، و هیچ گاه غم فردا را که هنوز نیامده بر امروز که تو در آن هستی تحمیل نکن .

احتضار :

آیا هیچ گاه به واژه احتضار اندیشیده اید ؟ معنی و مفهوم احتضار در لغت به معنای حاضر شدن و فرا رسیدن مرگ است و در اصطلاح به حالت و شرایط بحرانی انسان پیش از مرگ ، احتضار می گویند و به شخصی که در حال جان دادن است ؛ محتضر گفته می شود .

آیا هچگاه این حالت را در خود تصور نموده اید و یا همواره خواسته اید از آن گریزان باشید و آن را برای خود نپسندید ؟ چرا ؟ آیا از این پدیده برای خود هراسانید ؟از مرگ و مردن وحشت دارید ؟ آیا نمی خواهید بپذیرید که از پذیرش مرگ و مردن ما را چاره ای نیست و تنها راه پیش روی ما تسلیم در برابر مرگ است ؟ هم چنان که مولوی در اشعار خود می گوید:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

آیا هیچ گاه تصور نموده اید که بدن شما ضعیف و نحیف شده و به دلیل طولانی شدن دوره بیماری ، حتی نزدیکان شما نیز برای پرستاری شما به تنگ آمده و ناچارا شما را به خانه سالمندان سپرده اند و یا دست کم پرستاری را برای تر و خشک کردن شما استخدام نموده اند ؟ و کم کم زمان رفتن و خدا حافظی شما از این جهان فرا رسیده است و گرفتار بیماری های گوناگون شده اید.قوای جسمی و فکری شما توان خود را از دست داده است و آن گاه که باید نعمت جوانی و سلامت را غنیمت بشمرید دچار غفلت شدید . اکنون شما را به بیمارستان منتقل می کنند دوره درمان شما طولانی می شود و درمان در شرایط عادی و بخش های معمولی غیر ممکن است ، به بستگان درجه یک شما خبر های ناگواری از ابتلای شما به بیماری های خطر ناک مانند سرطان های بد خیم در برخی از اعضای شما می دهند ، شما را به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان می برند . برای شما شورای پزشکی تشکیل می شود اما در بیمارستان امکان هیچ اقدامی برای درمان شما فراهم نیست ؛ در همه اعضای بدن شما اختلال ایجاد شده ، فشار خون و درجه حرارت در بدنتان نوسان دارد ، بالا بودن قند و چربی و اسید اوریک و… کار درمان شما را مشکل کرده ، سیستم اعصاب شما به هم ریخته ، کلیه ها به خوبی وظیفه خود را انجام نمی دهند ، نفس و دم و بازدم به دلیل مشکلات ریه به خوبی صورت نمی گیرد ، قلب شما با تپش ها و ضربان های شدید و پی در پی آرامش را از شما گرفته است . درد های پی در پی امان را ازشما گرفته و برای تمام کار های خود مانند یک کودک خرد سال به دیگران وابسته اید و بهترین پزشکان نیز قادر به انجام معجزه ای برای درمان شما نیستند ، به خانواده شما خبر می دهند در لحظات آخر عمر شما حاضرشوند و شما را برای آخرین بار ببینند و یا در فرض دیگری بیمارستان حتی از پذیرش شما امتناع می کند و شما در کنار خانواده و فرزندان در بستر بیماری و یا به تعبیر بهتر در بستر مرگ و احتضار قرار دارید ، میل به هیچ چیز ندارید ، ضعف و ناتوانی بر شما چیره شده و توان حرکت و حتی سخن گفتن از شما سلب شده و قیافه افراد را به سختی تشخیص می دهید . در این لحظه مفهوم احتضار برای شما تعریف می شود معمای مرگ که تا این لحظه برایتان قابل حل شدن نبود، اکنون حل می شود و در این لحظات حجابها از پیش چشم شما کنار می رود، شاید تا حدودی چشم و گوش بسته شما باز شود و آن چه را در طول عمر ندیدید و یا نشنیدید، ببینید و بشنوید، « َقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَهٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ» یعنی : (واقعاً که از این حال سخت در غفلت بودى‏، ولى‏ ما پرده‏ را از جلوى چشمانت‏ برداشتیم و دیدگانت امروز تیز است‏.(سوره ق آیه ۲۲ )

اکنون نه با چشم ظاهر بلکه با چشم دل می توانید همه دوران گذشته عمرتان را که آفتاب آن لب بام قرار دارد و چون خواب و خیالی بر شما گذشته است مرور کنید و در این لحظات حساس، قطعا از این که این اکسیر و کیمیا را به رایگان از دست داده اید حسرت می خورید ! اما چه سود و این همان است که شاعری با ذوق گفته است :

تا توانستم ندانستم چه سود وقت دانستن توانستن نبود !

در این شرایط علقه های کاذبی که در دوران عمر کوتاه برای خود ایجاد کردید و دلبستگی های مادی و دنیوی ، جان دادن را برای شما سخت نموده و شیطان نفس در این لحظات سرنوشت ساز مرگ و زندگی تلاشی سخت می نماید تا شما را از یاد خدا غافل نماید. در این لحظات حساس چه بسا شیاطین شما را بر سر دوراهی قرار دهند و وسوسه ها را دوچندان نمایند ، زمین ها ، آپارتمان ها ، مزرعه ها و باغ ها ، سکه های طلا و جواهرات ، فرزندان و همسر یا همسران و سایر دارایی ها ، هر چند اندک ، یا به تعبیر دیگر شیطان نفس ، شما را در طول زندگی به اسارت کشید و اکنون شاید برای شما دیگر دیر شده باشد تا بتوانید خود را در این شرایط از این خواری و اسارت ننگین ، رها سازید ، اما در عین حال این شمایید که ناگزیر باید تسلیم مرگ شوید، مرگ یعنی خدا حافظی برای همیشه از این دیار فانی ، از جهانی که چون ثانیه ای بر شما گذشت، مرگ یعنی خط پایان زندگانی دنیا، مرگ یعنی جدایی از زن و فرزند و سایر بستگان و دوستان تا بر پایی روز قیامت، مرگ یعنی پایان یافتن مهلت پاسخ به امتحانات الهی، مرگ یعنی آغاز پاییز و خشکیدن درخت عمر انسان در دنیا . با آغاز لحظه های جدایی از این جهان، اکنون در حسرت ثانیه های از دست رفته اید، اگر اهل ایمان بوده اید و به فرمان خدا و رسول او گوش دادیده اید از اینکه چرا بیش از این زاد و توشه برای این سفر دور و دراز فراهم نیاورده اید حسرت می خورید و اگر نسبت به دین و خدا و رسول بی تفاوت و لا ابالی بوده اید اکنون باید سرشک حسرت و ندامت بر دیدگان جاری سازید اما راهی برای جبران ندارید ، فرصت ها را از دست دادید ! فرصت های طلایی عمر که اکنون قابل جبران نیست و بازگشت به این سوی جهان چه بسا برای شما محال باشد، آرزوی بازگشت به این جهان، خواسته ای است که شاید همه انسان های عادی در هنگام مرگ و مردن دارند، اما قرآن کریم آن را ناممکن دانسته است:

«حتى إذا جاء أحدهم الموت قال ربّ إرجعون لعلى أعمل صلحا فیما ترکت کلّا إنها کلمه هو قائلها و من ورآئهم برزخ إلى یوم یبعثون» (مومنون : 99 و 100)
«چون یکى از آنان را مرگ فرا رسد، گوید: اى پروردگار من ، مرا باز گردان . شاید کارهاى شایسته اى را که ترک کرده بودم به جاى آورم . هرگز. این سخنى است که او مى گوید و پشت سرشان تا روز قیامت، برزخی قرار خواهد داشت.»
در لحظه های پایانی زندگی،اکنون سایه مرگ حتمی یا اجل محتوم بر جان شما سایه انداخته و رنگ مرگ بر چهره شما نقش بسته و عرق مرگ بر پیشانی شما جاری گشته و از سر و روی شما بوی مرگ و مردن به مشام می رسد و جان شما با مرگ ، دست و پنجه نرم می کند اما پنجه های توانمند مرگ، گلوگاه عمر شما را می فشارد ، امروز شما هر کس بودید برای خود و دنیای خود بودید ! اگر قهرمان کشتی بودید یا ثروتمند و دولتمرد و دولتمند یا درویش بودید ، سفیر مرگ به همه این عناوین یکسان نگاه می کند ، نه از پست و مقام و نه از مال و ثروت و نه از توان بالای جسمی کاری ساخته نیست ، اکنون این اراده قطعی حق تعالی بر اساس نظام منظم هستی است که سرنوشت شما را تعیین می نماید. لحظات فراق و جدایی فرا می رسد ، در این لحظات یکی از نزدیکان سوره هایی از قران را بالای سر شما تلاوت می کند، در لحظات پایانی عمر کوتاه شما ، به قول معروف کلمه شهاده با قطراتی از آب به شما تلقین می شود که این آخرین بهره شما از این جهان است .

سر انجام عمر کوتاه شما به پایان می رسد و رخت از این جهان بی ارزش و بی وفا بر می بندید و روح و جان شما به گو نه ای که برای ما قابل درک نیست از این بدن خاکی جدا می شود و بدن بی جان در بستر مرگ باقی می ماند . آن گاه بستگان و آشنایان نزد شما می آیند تا بدنتان را برای کفن و دفن تجهیز نمایند ، شما دیگر هیچ اختیاری ندارید و هر گونه تصمیمی را دیگران برای شما می گیرند ، تا محل غسال خانه شما تنها لباسهایتان را در بر دارید اما هنگامی که شما را بر روی تخت غسال خانه گذاشتند همان لباسها و سایر وسایل را نیز از تن شما بیرون می آورند و دیگر هیچ از این جهان مادی در اختیار ندارید ! اما چنانچه اندیشه و رفتارتان در این جهان منطبق با دستورات خداوند و تعالیم پیامبر خدا و خاندان او ( علیهم السلام ) صورت گرفته باشد و زندگی شما با خدمت به خلق خدا همراه بوده باشد ؛ اینجا اکنون همه چیز دارید ، زیرا همه کارهای نیک خود را به حساب پس انداز آخرتتان واریز نموده اید و از این حساب پس انداز سپرده که بر اساس وعده خداوند ، دارای سود هزار در صد است بهره مند خواهید شد. قرآن کریم در این خصوص می فرماید: «مَن جَاء بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ »یعنی «هرکس کار نیکی انجام دهد، ده برابر پاداش می گیرد و هر کس کار بدی انجام دهد تنها همانند آن کیفر می گیرد و بر آنان ستم نمی شود»( انعام/160)

ای برادر و خواهر ! هنگامی که پای به این جهان گذاشتید چشمان شما گریان بود و لبهای اطرافیانتان خندان اما اکنون که می روید چشمان آنان گریان است ، پس بیایید کاری کنید که هنگام رفتن لبهایتان خندان باشد و از خوشحالی به دلیل نزدیک شدن ملاقات حضرت حق ، سر از پا برای در آغوش گرفتن مرگ نشناسید . ای برادر و خواهر ! آیا نمی خواهید خود را برای چنین لحظاتی آماده سازید ؟ آیا هیچ گاه با اولیای خدا در این خصوص هم ناله شده اید ، تا بدون نگرانی و با آرامش و اطمینان و توکل بر خدا از این جهان بیرون روید ؟ امام سجاد (علیه السلام ) در دعای ابو حمزه ثمالی بر این لحظات می گریند و با خدای خود چنین منا جات می نمایند و این سرنوشت را برای ما این گونه ترسیم نموده اند :

فمن یکون أســـوء حالا منی ان انا نقلت علی مثل حـالی الی قبری لم امهده لرقدتی و لم افرشـه بالعمل الصالح لضجعتی، و ما لی لا ابکی و لا ادری الی ما یکون مصیری و اری نفسـی تخاتلنی و قد خفقت عند راسی اجنـحه الموت، فما لی لا ابکی، ابکی لخروج نفسـی، ابکی لظلمه قبری ابکی لضیق لحدی …

خدایا ! از من بد حال تر و تیره روزگار تر کیست ؟ وای اگر من با چنین حال به جانب قبری منتقل شوم که آن را با کار های شایسته برای خواب و راحت خودم آماده نکردم و فرش در در آن نگسترانیدم و چرا نگریم در صورتی که از سر نوشت خود بی خبرم و می بینم که نفسم با من خدعه می کند در حالی که بال های مرگ و مردن بالای سرم سایه انداخته است ، پس چرا گریه نکنم ؟ گریه می کنم برای لحظه جان دادنم ، برای تاریکی قبرم ،برای تنگی لحدم …

قبض روح معمای پیچیده!

«وَجَاءتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ» یعنی : و سکرات مرگ‏ (بی خودی های لحظات پایانی زندگی)، به راستى در رسید؛ این همان است که از آن مى ‏گریختى. (سوره ق آیه 19)

شاید تا کنون در کنار بستر محتضر بوده اید و دیدن صحنه احتضار و قبض روح و حالاتی که برای وی در شرایط حساس مرگ و مردن ایجاد می شود، برایتان این پرسش مطرح میشود که قبض و نزع روح و یا به تعبیر دیگر جان کندن چگونه رخ می دهد و انسان در این شرایط چه احساسی دارد؟

در پاسخ باید گفت که حقیقت جان دادن را صرفا کسی می تواند درک کند که خود آن را چشیده باشد، اما ما که هنوز در این شرایط قرار نگرفته ایم، تنها می توانیم تصوری از لحظه مرگ و جان دان و رنج و سختی در هنگام قبض روح داشته باشیم، در باره راحتی یا سختی و درد جان دادن نیز این معما برای همه ما تا لحظه مرگ و مردن ادامه خواهد داشت و روشن نیست درد و سختی های جان کندن چگونه بر محتضر وارد می شود؟ آیا صرفا در اعضای بدن وی درد های شدید ایجاد گشته و سرانجام او را به کام مرگ می برد یا درد جان دادن ارتباطی با اعضای بدن نداشته و به گونه ای دیگر نمود یافته و برای ما تا پیش از مرگ قابل درک نخواهد بود؟ مطلب دیگر این است که آیا در هنگام قبض روح، باز هم زمان و مکان برای فرد محتضر معنی و مفهوم دارد و هر گونه درد یا احساسی بر اساس زمان که از عوارض جسم است، بر وی وارد می شود و یا روح که محدودیت زمانی و مکانی ندارد در معرض سختی و وحشت و هراس قرار می گیرد و سختی یا راحتی جان دادن را احساس می کند؟ در این خصوص دو نظریه وجود دارد: نخست این که درد جان دادن بر همه اعضای جسم محتضر وارد می گردد، زیرا هر عضوی که در آن روح نباشد، احساس درد نیز ندارد و در حقیقت احساس دردها به دلیل وجود روح است و جسم بی روح، هیچ احساسی ندارد و درد و رنج هر نوع زخم یا سوختن، به روح سرایت می کند و میزان درد و رنج به میزان زخم یا هر نوع آسیب دیگری در جسم بستگی دارد. حال چنانچه درد موجود در تمام اجزای روح به هر یک از اعضای بدن سرایت کند و در تمام اعضای بدن در لحظات پایانی زندگی، اختلال ایجاد شده و در این شرایط، همه آن ها با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم کنند، در این حالت شدت درد و رنج تا چه میزان می تواند تصور گردد؟ تنها تفاوت محتضر با سایر افراد در این است که در این لحظات، وی به دلیل شدت درد، قادر به داد و فریاد نیست و نمی تواند احساس خود را به دیگران منتقل نماید. (بر گرفته از کتاب المحجهالبیضاء ج8 / 252 ،253 )

دیدگاه دیگر این است که هر گونه احساس درد در بدن به سلامت یا اختلال در سیستم اعصاب بستگی دارد و کسانی که به دلیل برخی از بیماری ها مانند قطع نخاع، در سیستم اعصابشان اختلال ایجاد شود، در نقاطی از بدن خود دردی را احساس نمی کنند و گاهی برخی از آنان درهیچ نقطه از بدن خود احساس درد ندارند و در نتیجه در هنگام مردن، هیچ گونه دردی ازطریق رشته های اعصاب به مغز که مرکز فرماندهی و احساسات انسان است، منتقل نمی شود تا وی آن را احساس نماید. در نتیجه می توان گفت که درد جان کندن علاوه بر جسم، به گونه ای دیگر نیز قابل تصور است اما تا پیش از لحظه مرگ و مردن، برای ما قابل درک نیست.طبیعی است که به دلیل وابستگی های مادی به این جهان از قبیل مال و ثروت و مقام و فرزند، جان دادن و جدایی از این تعلقات را سخت می نماید و انسانی که تمام هم و غم وی در دنیا، همین علقه های کاذب بوده و زاد و توشه ای برای سفر پرخطر آخرت فراهم نیاورده، باسختی و هول و وحشت فراوان از این دنیا جدا می شود در حالی که اکنون در آغاز راهی بس دشوار قرار دارد ولی هیچ با خود ندارد! بدیهی است که در این لحظات هیچ درد و رنجی بالاتر از این نیست که وی با دست خالی به راهی دور و دراز و پر خطر وارد می شود و امکانی برای بازگشت و جبران یا کمک دیگران نیز وجود ندارد.ازسوی دیگر، تا کنون روح ما در قفس جسم قرار داشته و احساسات ما بر اساس قانون خلقت و طبیعت در قالب همین جسم معنی و مفهوم می یافته است، اما اکنون روح در حال جدایی تدریجی از جسم است و دیگر برای آن، زمان و مکان و احساسات دنیوی مفهومی ندارد و دست کم اکنون ما نمی توانیم چگونگی و میزان و زمان ورود هر نوع رنج و دردی را برای آن تصور نماییم،زیرا ما به دلیل زندگی در جهان ماده، هرنوع عوارض و پدیده ای را با تصورات مادی خود می سنجیم و می خواهیم هر پدیده ای را بر اساس همین جهان تصور کنیم، در حالی که ما از اسرار فراوان روح نا آگاهیم و درک آن برای ما که روحمان در زندان جسم گرفتار آمده، نا ممکن است.

البته بر اساس برخی از رخداد ها، عده ای تجربه نزدیک به مرگ داشته اند و تا چند قدمی آن پیش رفته و گوشه ای اندک از جهان برزخ را دیده اند و حتی گفته می شود با برخی از بستگان یا دوستان خود که پیش از آن از دنیا رفته بودند، نیز ملاقات کرده اند و واقعیت هایی از این تجربه را نیز برای دیگران بازگو نموده اند، اما روح آنان همچنان به این جهان تعلق داشته و گسستگی کاملی از این جهان ماده در آنان رخ نداده است و قطعا پدیده مرگ را به صورت کامل تجربه نکرده اند تا بتوانند از همه یا بخشی از آن چه در لحظه مرگ حتمی رخ می دهد و نیز حیات پس از مرگ و جهان برزخ خبر دهند.

غسال خانه!

خوب نگاه کنید این جا غسال خانه است همان جایی که از آن به ویژه در شب وحشت داریم زیرا فکر می کنیم ارواح مرده ها ما را آزار می دهند !! خیر آنان اکنون درگیر کار خود هستند و آزاری ندارند.

و این بدن نازنین است که بی جان روی تخت است و با خود هیچ ندارد ! جوانی و توان وی چه شد ؟ پس کو اتومبیل و خانه و باغ و مزرعه و کارخانه و شرکت و ریاست و مقام او ؟ پس زیور آلات و مال و ثروت و حساب های بانکی وافتخارات مادی وی کجاست ؟ پس زن و فرزند و دوستان و همنشینان و خدم و حشم وی کجایند ؟ پس جوانی و توان او کجا رفت ؟ پس امر و دستور و باید ها و نباید های وی چه شد ؟ چرا دستوری از وی صادر نمی شود و چرا و چرا و چرا …

پس زبان گویای وی چه شد ؟ چرا سخن نمی گوید ؟ چشم نمی گشاید و گوش مادی او نمی شنود ؟ چرا حرکت ندارد ؟ اکنون بی جان و بی اختیار روی تخت غسال خانه قرار دارد.

پس ای برادر و ای خواهر به این تصویر با دقت نگاه کن ببین روح از بدن نازنینش جدا شده و بدنی بی روح روی تخت غسال خانه قرار داده شده است . آبا هیچ گاه خواسته ایم بیاندیشیم که نوبت من و شما هم دیر یا زود فرا خواهد رسید و به قول معروف : مرگ شتری است که در همه خانه ای می خوابد . آیا نمی خواهیم تصور کنیم که این ، جنازه من یا شماست و به زودی در زیر خروار ها خاک مدفون خواهد شد، آیا هیچ گاه تصور نموده ایم که پس از چند سال، هیچ اثری از ما در این جهان فانی، بر جای نخواهد ماند! و آن چه که از مال و ثروت و ریاست و پست و مقام داشتیم، به حال ما اثری نخواهد بخشید! چنان چه بخواهیم با صداقت و راستی پاسخ دهیم، باید به همه این پرسش ها، به صورت منفی پاسخ دهیم، زیرا واقعا همه ما غافلیم و شنیدن واژه مرگ و دیدن جنازه و تصویر آن، برای ما چندش آور است! نمی دانم چرا؟ پس بیایید به خود آییم و خلاء های درونی خویش را پر کنیم و در یک کلام با خدای خود آشتی نماییم.

غسل این جنازه اکنون سه نوبت به ترتیب با آب مخلوط با سدر و کافور و آب خالص ، پایان یافته و در کفن پیچیده شده است و پس از لحظاتی دیگر بر روی تابوت به سمت گورستان حمل خواهد شد و به منزلی نو قدم خواهد گذاشت ، قبر منزلی تنگ و تاریک است و رختخواب و روانداز و متکای آن جز از خاک نخواهد بود ، در این منزل همدمی از جنس بشر وجود ندارد و همدم ما کارهای نیک و بد ما خواهد بود . این منزل نخست، پس از مرگ است و باید سالیان دراز و تا دمیدن در صور اسرافیل که شاید صدها و هزاران و بلکه میلیون ها سال در انتظار آن باشیم در همین منزل تاریک بمانیم تا این که روز قیامت بر پاشده و ما را برای حساب کرده هایمان به محشر آورند . بدن ما در این روزگار طولانی دست خوش تجزیه و تحلیل خواهد گردید و اندک اندک متلاشی خواهد شد و پس از مدت کوتاهی از این بدن لطیف و نازنین ، جز چند قطعه استخوان اثری نخواهد ماند و همین استخوان ها نیز در بلند مدت به خاک تبدیل خواهد شد . این سرنوشت من و شما خواهد بود !

به این گور نگاه کنید ! اکنون در انتظار میهمان و مالک خود است تا او را در بغل بگیرد ، ببین این صاحب خانه ، چه با خود می برد ؟ از این جهان مادی سه تکه پارچه سفید دوخته نشده و ساده به نام لنگ و ییراهن و سرتاسری بر تن دارد و هیچیک از دارایی ها و بستگان و دوستان ، او را در لحظات ورودش به منزل نو همراهی نمی کنند . و همراهی آن ها نیز سودی به حال او نخواهد داشت . آیا من و تو هیچ گاه به این سرنوشت اندیشیده ایم ؟ این همان است که بابا طاهر در اشعار خود می گوید :

به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیـــدم قبــــــر دولتمنـــد و درویـش

نه درویش بی کفن در خاک رفتـه نه دولتمند برده با خود یک کفن بیش

(بابا طاهر)

به قبرستان گذر کردم صباحی شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله ای با خود می گفت نمی ارزد این دنیا به کاهی

(بابا طاهر)

و شاعر عرب می گوید :

أیها المغرور فی دار الغرور اعتبر من حال اصحاب القبور

مثل الــدنیا کبـیت العنکبوت دار فانی کل من فیها یموت

ای مغرور و فریب خوره به این جهان غرور و فریبنده ! از حال و احوال مردگان و صاحبان قبر عبرت بگیر

زیرا مثل دنیا مانند خانه عنکبوت است ، خانه ای است نابود شونده و هرکس در آن است خواهد مرد

پس باید این حقیقت را با عمق جان درک کنیم که این دنیا چون برق می گذرد و فرصت های طلایی همانند ابر بهاری می رود و ما به لقمه نانی سیریم و به شربت آبی سیراب و این دنیای پر زرق و برق که مال و مقامش چشمان ما را به خود خیره کرده و ما را به سمت خود کشانده ، جز خواب و خیال چیز دیگری نیست و چنان چه گذشته عمر خود را تصور کنیم به نظر یک خواب و رؤیای طولانی بوده است که از آغاز شب تا دمیدن صبح دیده ایم ، پس فرض کنید که همه مال و مقام و جاذبه های مادی را در اختیار داشتیم و خوراکی ها و نوشیدنی های گوناگون را تجربه کردیم و در ویلا ها و کاخهای سرسبز و خرم و در کنار زنان و خدم و حشم آسودیم، اما اکنون با آن تهیدستی که به نان شب نیازمند بود و به نان جو خشکیده ای به سر برد چه تفاوتی داریم ؟ شب سمور بر محمود غزنوی می گذرد و لب تنور نیز بر گدا !

شنیده ایم که محمود غزنوی شب دی شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت

گـدای گوشه نشینیی لب تنـــورگرفت لـــب تنـــور بــر آن بیــنــــوای عـــور گذشت

علی الصبـــاح بزد نعره که ای محـمود شــب ســــمور گذشت و لب تنـــور گذشـت

عبرت های روزگار:

علاوه بر دیدن گورستان ها و تصور سرنوشت پدران و مادران و دوستان ، خواندن یا شنیدن تاریخ گذشتگان بسیار می تواند ما را در انتخاب سرنوشتمان کمک نماید ، زیرا عبرت های فراوانی از گذشتگان در صفحات تاریخ به ثبت رسیده و هر یک به نوبه خود می تواند ما را در انتخاب مسیر زندگی به درستی کمک کند. هرچند در حدیثی وارد شده است که ” ما أکثر العبر و أقل الاعتبار ” یعنی “چه فراوان است عبرت ها اما عبرت گرفتن اندک است ! ” در عین حال سرنوشت زمام داران و پادشاهان و ثروتمندان همواره پند و اندرزی مفید برای همه خواهد بود . می توانیم از دوران معاصر آغاز کنیم و در صفحات تاریخ ، گذشت و گذاری کوتاه داشته باشیم . آیا آنان که زمانی بر اریکه قدرت تکیه داشتد و به اصطلاح کاخ نشین بودند چه شدند ؟ چه اثری از آنان اکنون بر جای مانده است که بتوانند با اتکا به آن بر مردم حکم رانی نمایند ؟ دهها سلسله ای که بر ایران حکومت و پادشاهی داشتند به چه سرنوشتی دچار شدند ؟ از این همه مال و ثروت و ریاست و قدرت چه با خود بردند ؟ پس از انتشار اسلام در جهان ، دهها حاکم و خلیفه در دوران بنی امیه و بنی عباس در شام ، عراق و ایران حکومت نمودند، آنان اکنون کجایند ؟ بسیاری از آنان همچون پادشاهان زیستند و زندگانی شاهانه به هم زدند و در ستمگری زبانزد تاریخ شدند و جز به حکومت اندیشه نکردند ، اما جز بد نامی برای خود چه بر جای گذاشتند ؟ تاریخ، سرنوشت بسیاری از زمام داران و ثروتمندان را که می تواند درسی عبرت انگیز برای من و شما باشد به ثبت رسانیده است و با خواندن آن ، شاید انقلابی در درون ما ایجاد شده و ما را از خواب غفلت بیدار نماید و به تکاپویی دوباره برای جبران فرصت های از دست داده وا دارد.

سرنوشت زمام داران ستمگری مانند معاویه ابن ابی سفیان و فرزندش یزید ، حجاج ابن یوسف ثقفی ، عبید الله ابن زیاد ، خلفای ستم پیشه بنی امیه و بنی عباس و برخی از زمام داران خودکامه معاصر، همه درس و عبرتی برای سایر حکام و رؤسا و پادشاهان خواهد بود . کسانی که به کوفه سفر کرده اند قطعا آثار بر جای مانده از دارالاماره کوفه در دوران بنی امیه را دیده اند، زمامداران خودکام دورانی را در ساختمان ها و اتاق های آن به سر بردند و در حالی که بیشتر مردم در خانه های کوچک و کوخ ها زندگی می کردند، آنان با استفاده از اموال بیت المال در ساختمان های بزرگ در کمال آسایش به سر بردند و از لذت های دنیا بهره مند شدند، ولی می توانید بپرسید چه با خود بردند؟ اما در فاصله کوتاه حکومت مولای متقیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) در شهر کوفه و به دنبال آن حکومت چند ماهه امام همام حسن بن علی(علیه السلام) ،آن دو ستاره تابناک آسمان ولایت و امامت، بهترین درس زندگی را به جهانیان آموختند. امام علی(ع) کسی است که درب شهر دانش پیامبر خدا(ص) است و می تواند استفاده از دانش و درایت خود و بدون هیچ گونه اتکایی بر خلافت و حکومت، مرفه ترین زندگی مادی را برای خود به هم زند و همه لذتهای دنیوی را فراهم آورد، اما آن بزرگوار که نمونه انسان کامل است، مفهوم زهد و پارسایی را نزد خود خجل و شرمنده کرده و بالاترین مرتبه زهد و دنیا گریزی را به نام خود به ثبت رسانیده است. سخنان گهربار آن حضرت در نهج البلاغه و سایر منابع، سرشار از موعظه و پند و اندرز به مردم است و در آن سخنان همواره بی وفایی و بی ارزشی دنیا را به مردم جهان گوشزد نموده است وآنان را از دلبستگی به دنیای بی ارزش بر حذر داشته و مرگ و مردن و جهان پس از آن را یاد آوری نموده است.

آن حضرت در یکی از فرمایشات خود می فرمایند:إن المرء قد یسره درک ما لم یکن لیفوته و یسوئه فوت ما لم یکن لیدرکه، فلیکن سرورک بما نلت من آخرتک ولیکن همک فیها لما بعد الموت (غررالحکم ج1 / 241) یعنی: گاهی انسان از به دست آوردن چیزی که درک آن برایش مقدرشده، خوشحال می شود و از دست دادن چیزی که فقدان آن برایش مقدر شده، او را ناراحت می کند، پس باید خوشحالی تو برای چیز هایی باشد که از آخرتت به دست آورده ای و ناراحتی تو به خاطر از دست دادن چیزهایی از آخرتت باشد و باید همتت را دردنیا برای زندگانی پس از مرگت به کار ببندی.

اشعار تکان دهنده امام هادی ( علیه السلام ) در باره سرنوشت زمام داران :

در تاریخ نقل شده که به متوکل عباسی به دروغ خبر دادند که امام علی نقی ( علیه السلام ) در حال گردآوری اسلحه و نیرو برای قیام علیه حکومت است ، از این رو متوکل دستور داد آن حضرت را دستگیر و نزد وی آورند هنگامی که سربازان متوکل به داخل خانه حضرت آمدند ، دیدند آن امام همام بر روی قطعه ای حصیر در حال عبادت و نماز است و نه سربازی در خانه است و نه سلاحی ! در عین حال آن حضرت را نزد متوکل آوردند در حالی که متوکل در مجلس خود در حال نوشیدن شراب بود و به آن حضرت نیز پیشنهاد شراب داد ولی امام فرمودند : به خدا قسم هیچ گاه پوست و گوشت و خون من به هیچ حرامی آلوده نشده است ، متوکل پیشنهاد داد آن حضرت اشعاری بسرایند ، اما امام فرمودند من چندان اهل سرودن شعر نیستم ولی متوکل عباسی اصرار نمود و امام هادی در آن مجلس اشعاری تکان دهنده سرودند که از نظر خوانندگان محترم می گذرد :

باتوا علی قلل الأجبال تحرسهم علب الرجال فما أغنتهم القلل

و أستنزلوا بعد عز عن معاقلهم فأودعوا حفرا فیا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد ما قبروا أین الأسـره و التیجان و الحلل

أین الوجوه التی کانت منـعمه من دونها تضرب الأستار و الکلل

فأصفح القبر عنهم حین سائلهم تلک الوجوه علیها الدود یقتتل

فطالما أکلوا الـدهر و ما شــربوا فأصبحوا بعد طول الأکل قد أکلوا

و طالــما عمـروا الدور لتسکنهم فخلفوها علی الأعداء و إنتقلوا

أضــحت منـــازلهم قفزا معطله و ساکنوها الی الأجداث إرتحلوا

در این اشعار پر محتوا امام هادی به حقایقی اشاره کرده اند که چه بسا نزد همگان به ویژه حکام و صاحب منصبان مورد غفلت قرار گرفته و گاهی در همه عمر فراموش می شود ! مضمون فرمایش آن حضرت در این اشعار این است : ” مردان گردن کلفت و قدرتمند بر فراز قله های بلند و دژهای مرتفع از این حکام پاسداری می کردند! اما پس از آن همه عزت و شوکت از آن دژها به پایین کشیده شدند و در حفره هایی جای گرفتند که بسیار جایگاه بدی برای آنان بود ! پس از دفن آنان در گور ندا کننده ای ندا می دهد که تاجه و تخت ها و زیور آلات شما چه شد ؟ ! صورت های زببا و شاداب و پر طراوت کجا رفت ؟ صورت هایی که برای حفظ آنها از حشرات و گرد و غبار در پس پرده های زیبا قرار می گرفت ؟!پس قبر از سو آنان به این پرسش پاسخ می دهد که این صورت ها اکنون جولان گاه کرم ها و حشرات شده است !و چه بسا آنان خوراکی ها و نوشیدنی های متنوع و گوارایی میل کردند اما اکنون و پس از آن همه خوردن ونوشیدن خود به خوراکی برای کرم ها تبدیل شده اند! و چه بسا خانه ها و کاخ هایی ساختند تا در آن زندگی نمایند اما همه را برای دشمنان خود جای گذاشتند و خود به جهانی دیگر انتقال یافتند ! در حال حاض خانه های انان خالی مانده و به ویرانه ای تبدیل شده است و ساکنان آن ها به سوی گور های خودروانه شده اند !”

پس از سرودن این اشعار تکان دهنده همه اهل مجلس متوکل گریستند و حتی خود متوکل که انسانی سنگ دل و دشمن اهل بیت ( علیهم السلام ) بود اشک از دیدگانش جاری شد و پس از این جریان دستور داد امام هادی را با احترام به منزلشان باز گردانند.

اگر شیـری اگر میــری اگــر مور گـذر بایــد کنـی آخـــر لــب گــور

دلا رحمی به جـان خویشتن کن که مورانت نهند خوان و کنند سور

(بابا طاهر)

و این قبر است ؛ منزل نخست پس از مرگ ! ببین پس از پوشیدن روی آن با خاک، چقدر تنگ و تاریک است ! این جا منزل غربت و وحشت است ! در این جا انیس و مونسی نیست و کارهای نیک یا بد من و شما با ما همنشین خواهد بود و در این فترت زمانی یعنی عالم برزخ ، کارهای ما تجسم خواهد یافت .امام سجاد (علیه السلام ) می فرمایند :

«القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النار .» یعنی قبر باغی از باغ های بهشت است یا حفره و گودالی از گودال های آتش جهنم . آیا این جایگاه و سرنوشت را برای خود تصور نموده ایم ؟ پس چرا غرق گناهیم ؟ پس چرا از آن جهان غافلیم ؟ چرا یر خود و دیگران ستم روا می داریم ؟ چرا به حق خود راضی نیستیم ؟ چرا به تکالیف خود التزام نداریم ؟ و چرا و چرا و چرا ؟

آیا هیچ گاه تصورکرده ایم که ما نیز روزی بر سر شانه ها به سمت قبرستان حمل خواهیم شد و در این گودال تنگ و تاریک دفن خواهیم گردید؟آیا تصور نموده ایم که بدن ما با گذشت زمان دچار تجزیه و تحلیل شده و کرم و سایر حشرات بر بدن ما می لولند و اعضای ما را طعمه خود می سازند؟این بدن به تدریج به خاک تبدیل می شود و پس از یک نسل اثری از آن باقی نخواهد ماند.اجداد ما اکنون این سرنوشت را دارند و بیشتر ما درحال حاضر از محل دفن اجداد پدر و مادر خود نیز بی خبریم و آنان به فراموشی سپرده شده اند،درحالی که زمانی دارای برو و بیایی بوده اند.

مرگ خاتمه زندگی نیست بلکه آغاز حیاتی نوین در جهانی جاویدان و خانه ای نو است . ما هم باید آماده باشیم و سرافراز از این جهان برویم درست همانند این شهید همیشه جاویدان از سرزمین لبنان .

و باید به همه اصول و فروع دین در عمق جسم و جانت اعتقاد داشته باشی تا در لحظه غربت و وحشت قبر مونست باشد .

آیا به همان اندازه که به فکر دنیا بوده ایم به فکر آخرتمان هم بوده ایم ؟ آیا هیچ گاه به این واقعیت اندیشیده ایم که یک سفر دور و دراز مستلزم زاد و توشه بالایی است ؟ اسلام و قرآن کریم و سیره پیامبران خدا و اولیا و نیکان را ه های کسب و ذخیره زاد و توشه آخرت را به شما معرفی می کند .

سرنوشت من و شما این است که در تصاویر مشاهده می کنید!!! مرگ و مردن آخر خط نیست بلکه آغاز حیات است و انتقال از مرحله ای کوتاه به مرحله بلند مدت و جاویدان ، یس بیایید خود را آماده این سفر کنیم .

یاد مرگ عاملی باز دارنده :

در بسیاری از آیات قرآن کریم و روایات رسیده از معصومان ( علیهم السلام ) اهل ایمان تشویق شده اند تا برای دوری از گناه و معصیت و تقرب به ذات الهی همواره به یاد مرگ و مردن باشند زیرا انسان چنان چه به یاد مرگ باشد و از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرد، آنگاه خود را برای سفری دور و دراز آماده می سازد و کیمیای عمر خود را به کالایی بی ارزش چون دنیا نمی فروشد و از همه لحظه های عمر گرانبهای خود در جهت به دست آوردن زاد و توشه ای کافی برای این سفر بس دور و خطر ناک بهره برداری می نماید . از این روست که پیامبران الهی و اولیای بزرگ همواره خود به یاد مرگ و مردن بوده و به دیگران نیز جهان پس از مرگ را یاد آوری می کرده اند . هر روزی که از عمر انسان سپری می شود انسان را یک گام به سمت و سوی مرگ و مردن نزدیک می سازد و اگر انسان این واقعیت را نه با زبان بلکه از عمق جان خویش درک نماید، قطعا به خود آمده از مظاهر این جهان فانی فاصله می گیرد . امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب در حدیثی می فرمایند : ” لو رأی العبد أجله و سرعته الیه لأبغض الأمل و ترک طلب الدنیا ” یعنی ” چناچه بنده خدا اجل و مرگ خود را باور داشته باشد و بداند که مرگ با چه سرعتی به سمت او می آید قطعا با آرزوهای خود به ستیز بر می خیزد و خواسته های دنیایی را رها می سازد .” در فرمایش دیگری امام علی ( علیه السلام ) می فرمایند : ” أبلغ العظات النظر الی مصارع الأموات و الإعتبار بمصائر الآباء و الأمهات ” ( غررالحکم ج1/213) یعنی ” رسا ترین موعظه ها نگاه کردن به قبر ها و مدفن های مردگان و پند گرفتن از سرنوشت پدران و مادران است ”

همچنین در حدیث دیگری از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که از پیامبر خدا(ص) درباره زیرک ترین مؤمنین پرسیدند و آن حضرت فرمودند: « أکثرهم ذکرا للموت و أشدهم له تستعدادا» یعنی زیرک ترین اهل ایمان کسانی هستند که بیشتر مرگ را یاد می کنند و خود را برای آن آماده می سازند» (کافی ج3/ 257)

در باره زندگانی برخی از عرفا که دارای کراماتی بوده اند ، آمده است که از عوامل موفقیت آنان در دوران سیر و سلوک ، رفت و آمد های مکرر آنان به گورستان های محل زندگی خود بوده است ، زیرا انسان در کنار قبور مردگان بیشتر از جاهای دیگر می تواند با نفس سرکش خود به مبارزه برخاسته و پشت پای محکمی بر خواسته های آن بزند.

از جمله عارفانی که همواره ساعاتی از روز را در قبرستان وادی السلام سپری می کرده است، مرحوم سید علی آقا قاضی بوده اند و بنا به تصریح آن بزرگوار، به همین دلیل، درهایی از معرفت و حکمت به روی ایشان گشوده شده است و برخی از شاگردان ایشان مانند مرحوم سید عبدالکریم کشمیری که در حرم مطهر حضرت معصومه(س) مدفون هستند، نیز نقل نموده است که برخی از شب ها روانه وادی السلام شده و درکنار مدفن شریف استادش مرحوم قاضی، به ذکر و عبادت مشغول می شده و گاهی با بروز خستگی، عمامه خود را زیر سر گذاشته و همان جا می خوابیده است.

انسان موجودی دو بعدی :

انسان از جمله موجوداتی است که با دو بعد حیوانی و ملکوتی آفریده شده است، در حالی که فرشتگان خداوند از نور محض و خالص آفریده شده و اثری از غرایز موجود در بشر در انان وجود ندارد و همچنین حیوانات از بعد ملکوتی بهره ای نبرده و حیوان محض و خالصند ، از این رو انسان هم از کمال مادی برخوردار است و باید در جهت حفظ وجود خویش تلاش نموده و بر اساس دستورات خداوند از نعمت های حلال بهره گرفته و از سوی دیگر به منظور تکامل معنوی و روحی خود از این فرصت های در اختیار ، بیشترین بهره برداری را معمول نماید و مراقب باشد جان خویشتن را با آلودگی های مادی و پلیدی گناه و نافرمانی بیمار نسازد و در جهت رسیدن به خواسته های مادی و جاذبه های پر زرق و برق این جهان خود را مشغول نسازد ، زیرا خواسته های مادی در نظر انسان فریب خورده پایانی ندارد و مانند آب شور دریا گرگ طمع انسان را تشنه کام تر می نماید و همچون سرابی ، انسان را به دنبال خود می کشاند .از جمله متاع های دنیا مال و ثروت و مقام و ریاست و فرزند است و در روایتی از رسول خدا (ص) در تفسیر حرث دنیا و آخرت وارد شده است که حرث دنیا ، مال و فرزند و حرث آخرت کار های نیک و شایسته بندگان است .

انسان در زندگانی خود همواره به دنبال همین کالای اندک است و به جای ذخیره توشه ای فراوان برای سرای دیگر ، برای کسب افتخارات مادی به آب و آتش می زند و گاهی از هیچ اقدامی برای به دست آوردن آن ها فرو گذار نمی کند، برخی از انسان ها برای به دست آوردن کالای ناچیز دنیا گاهی از همه اصول خود گذشت می کنند و حتی آماده اند در این راه ناموس و مال و دین خود را فدا سازند و با دستبوسی و تملق نسبت به صاحبان ثروت و ریاست به خواسته های مادی خود دست یابند . متأسفانه اینان دو گناه بزرگ را در این رهگذر مرتکب می شوند ، نخست این که کرامت فطری و خدادادی و شخصیت خود را زیر پا گذاشته و در برابر بنده ای که خود نیز به خداوند نیاز دارد ، به ذلت و خواری افتاده و از سوی دیگر با مدح و ستایش و تملق و به کار بردن تعابیر بلند در باره افراد یاد شده آنان را به مستی مدح و قدرت می کشانند ، زیرا در روایتی از امیر المؤ منین علی ( علیه السلام ) وارد شده است که آن حضرت می فرمایند : ” ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال و سکر القدره و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب ، فإن لکل ذلک ریاح خبیثه تسلب العقل و تستخف الوقار ” یعنی ” سزاوار است که انسان عاقل از مستی مال و ثروت و مستی قدرت و مستی علم و دانش و مستی مدح و ستایش و مستی جوانی بپرهیزد ، زیرا هر یک از این مستی ها بادهای پلیدی را همراه دارد که عقل انسان را می زداید و وقار ش را کاهش می دهد .” همچنان که ملاحظه می کنید حضرت علی ( علیه السلام ) در این حدیث جالب از غرور مال و جوانی و علم و مدح و قدرت به مستی تعبیر فرموده اند ، زیرا هر یک از این ها که به عنوان نعمتی از سوی خداوند در اختیار برخی از ما قرار می گیرد می تواند بذر تکبر و خود بزرگ بینی و غرور را در ما بارور نماید و در این شرایط است که انسان همانند افراد مست ، مدهوش این نعمت ها شده و خود را از دیگران برتر و بالاتر تلقی خواهد نمود . بسیاری از انسان ها که لغزش های بزرگ و خطرناک در زندگی خود داشته اند ، به همین بیماری مبتلا گشته و دست به جنایت های بزرگی در تاریخ زده اند ، نمونه آنان نمرود و فرعون هستند که ادعای خدایی نموده و علاوه بر گمراهی انسان های بیشماری ، خون هزاران بیگناه را نیز بر زمین ریخته اند ، قارون نیز از این دسته بوده است که با ثروت های کلان خود دچار مستی شد و جایگاه خویش را فراموش کرد و به سزای کرده خود رسید .

برخی از علما و دانشمندان نیز در طول تاریخ دچار همین بیماری و خودباختگی و مستی شده اند که در این جا می توان به پدید آمدن برخی از مذاهب و فرقه های باطل مانند بابیت و بهایت اشاره نمود که از سوی برخی از عالمان خودباخته ای چون علی محمد باب شیرازی و جانشینان وی نمودار گشته است. چنان چه به گذشته تاریخ ، نگاهی گذرا داشته باشیم ؛ خواهیم دید چه عزیزانی در راه به دست آوردن کالای اندک و ناچیز دنیا در طول تاریخ ، قربانی شده اند و چه خون هایی در پی مستی برخی از انسان ها در این رهگذر بر زمین ریخته شده است و چه جنایاتی که در تاریخ بشر بر سر به دست آوردن افتخارات مادی و هوسرانی انسان ها ثبت شده است و این همه برای چیزی بوده است که اندک و فنا پذیر است نه زیاد است و نه ماندگار ، در حدیثی از حضرت علی ( علیه السلام) وارد شده است که : ” إن لله سبحانه ملک ینادی فی کل یوم یا أهل الدنیا لدوا للموت وإبنوا للخراب و إجمعوا للخراب” (غرر الحکم ج1 /237)یعنی ” به درستی که خداوند ملکی دارد که هر روز ندا می دهد ای اهل دنیا زاد و ولد کنید برای مردن و بسازید برای خراب شدن و جمع کنید برای جای گذاشتن و رفتن ! ”

ذخیره آخرت ضرورتی اجتناب ناپذیر:

هنگامی که می میریم دیگر هیچ یک از این افتخارت برای ما ارزشی ندارد و آن چه که از این پس به کار ما می آید؛ کارهای نیکی است که چون سرمایه هایی در نامه ما ثیت شده و پیش از این در حساب خود ذخیره نموده ایم و فرشتگان خداوند نیز از همین کارهای ما پرسش می کنند . حضرت علی ( علیه السلام ) در این باره می فرماید : ” إن المرء اذا هلک قال الناس ما ترک و قالت الملائکه ما قدّم . لله آبائکم فقدّموا بعضا یکن لکم ذخرا و لا تخلّفوا کلا فیکون علیکم کلاّ ” (یعنی ” هنگامی که انسانی می میرد مردم می پرسند که چه جای گذاشت و فرشتگان می گویند چه فرستاده است ،خدا رحمت کند پدران شما را پس مقداری را به آخرت بفرستید تا برای شما در آن جهان ذخیره باشد و همه را در دنیا برای وارثان خود جای نگذارید تا بار سنگینی بر دوش شما باشد .”

بیشتر انسان ها در دوران زندگانی در این جهان به دنبال گردآوری مال و ثروت و به دست آوردن افتخارات این جهان هستند و در این راه از یکدیگر گوی سبقت می ربایند و آرزوهای دور و دراز و بلندی را در سر می پرورانند، آرزوهایی که پایانی ندارد و با افزایش عمر انسان ها و پا گذاشتن به دوران پیری و کهنسالی دستخوش کاهش نمی گردد و همچنان به رغم پیری و بی نشاطی، در درون انسان ها از نشاط و جوانی برخوردار است. انسان بر اساس فرهنگ زلال اسلامی می بایست در تأمین نیاز های مادی زندگی خود و خانواده، تلاش نماید و از فقر و تهیدستی گریزان باشد و خود را بر دیگران تحمیل نکند و مانند همه پیامبران و اولیای الهی به کار و کوشش بپردازد و از نعمت های پاک و حلال که از سوی خداوند در اختیار بشر قرار گرفته است بهره ببرد و در نگهداری و سلامتی وجود خود به منظور بر پاداشتن دستورات خداوند از هیچ تلاشی دریغ نکند اما از افراط در این راه بر اساس دستورات اسلام ناب خود داری نماید .

پیامبران و اولیای خداوند که نه با چشم دیده بلکه با چشم دل، درون اشیاء و واقعیت های ماورای مادیات را دیده اند؛ همواره به کمترین بهره از این جهان بسنده نموده واز انباشتن سرمایه و کالای بی ارزش این جهان پرهیز کرده اند و بیشتر فرصت های عمر خود را در کسب ارزش های اخروی و اجر و پاداش ماندگار برای جهان پس از مرگ به کار گرفته و از فرصت های طلایی این جهان در خشنودی خداوند متعال ، بیشترین بهره برداری را نموده اند. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد ابن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)نقل شده است که انسان و هر آنچه در اوست پیر می شود مگر طمع که با پیری انسان پیر نمی گردد و جوان تر می شود و شاید راز جوان ماندن طمع در انسان ها این است که انسان در دوران پیری می بیند که به زودی باید از این جهان خداحافظی نماید و از نعمت ها و لذت های مادی بی بهره گردد از این رو در راه تأمین آنها تلاشی افزون می نماید اما در دوران جوانی انسان، فرصت های زیادی را همچنان پیش روی خود می بیند و در راه آن شتاب نمی کند .

بیشتر انسان ها، دوران عمر بسیار کوتاه خود را همواره در ذخیره نمودن مال و ثروت، صرف می کند و چه بسا از آن چه ذخیره نموده است بهره ای نبرده و برای وارثان خود بر جای می گذارد و آن چه که در عمر نخورده و نداده اند مورد حیف و میل دیگران قرار می گیرد. در روایتی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در آن می فرمایند: «الرجال اربعه: سخی و کریم و بخیل و لئیم، فالسخی الذی یأکل و یعطی و الکریم الذی لا یأکل و یعطی و البخیل الذی یأکل و لا یعطی و اللئیم الذی لایأکل و لا یعطی.»( نهج الفصاحه ج1/ ص463)

یعنی : انسان ها چهار گروه هستند: سخاوتمند و کریم و بخیل و لئیم و پست، پس سخاوتمند کسی است که خود می خورد و به دیگران نیز می خوراند و کریم کسی است که خود نمی خورد ولی به دیگران میخوراند و بخیل کسی است که خود می خورد ولی به دیگران نمی دهد و لئیم کسی است که خود نمی خورد و به دیگران نیز نمی دهد!

دم بـــدم عــمر مـی رود بر بــاد بـاده خـور باده را هرچـه بادا باد

دیدی آخر که خواجه بمرد و نبرد آنــچـه در عــمـر نخـورد و نـداد

خـود بخـــور یا بــده و گــرنه بـنــه تا خــورد دشــمنت به روز مباد

امام علی ابن ابی طالب(علیه السلام) در سخنی از سخنان گهر بارش می فرماید: « ان دنیاکم هذه لأهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم، و احقر من ورقه فی فم جراد، ما لعلیّ و نعیم یفنی و لذه لا تبقی» (غرر الحکم ج1/ص217) یعنی: همانا این دنیای شما در نظر من از استخوان بی گوشت خوک در دست انسان مبتلا به بیماری خوره بی ارزش تر و از برگی ناچیز در دهان ملخی پست تر است، علی را چه رسد به نعمتی که نابود شونده است و لذتی که ماندگار نیست! .

در عین حال گروهی از انسان های پاک سرشت که به معنی و مفهوم حقیقی زندگی پی برده و در درون خویش سخنان گهربار اولیای دین را تفسیر نموده اند؛ با شتاب به سمت و سوی آن حقایق به راه افتاده و از کالاهای بی ارزش این دنیا گریخته اند. چه بسا دانشمندان و نیز نیکانی که در گذشته دور و نزدیک، فریب دنیای فریبنده را که در باطن جز عجوزی چرکین حال و چندش آور نیست، نخورده اند و در زمره عارفانی خدا شناس و دارای کرامت، در میان مردم خود درخشیده اند و به رغم این که دارای شغل و حرفه ای مانند دیگران بوده اند، به مقام های بلند معنوی رسیده اند که نمونه هایی از آن را می توان در وجود بزرگانی مانند سید هاشم حداد از شاگردان مرحوم قاضی طباطبایی در عراق و مرحوم شیخ رجب علی خیاط در تهران جستجو نمود. روشن است که شغل شیخ رجبعلی خیاط در تهران خیاطی بوده است و مرحوم سید هاشم حداد در شهر کربلای عراق به نعل بندی اشتغال داشته و معروف به سید هاشم نعلبند بوده است، اما شاگردان وی به منظور احترام ایشان، لقب «حداد» را بر آن بزرگوار نهاده اند. اینان به پیروی از اساتید و مولای خود امیر مؤمنان، به معنی و مفهوم زندگی پی برده و لحظات گرانمایه عمر خود را به آلودگی گناه و معصیت و غفلت از یاد خدا ، سپری نکرده و ثانیه های آن را در به دست آوردن افتخارات اخروی، صرف نموده اند. زیرا بر اساس آیات نورانی قرآن کریم و روایات و سیره و تاریخ پیامبران و امامان معصوم، این دنیا، جای ماندن نیست و سرانجام زندگانی در این دنیا، مرگ و مردن است و پیامبری مانند حضرت نوح (علیه السلام) که نهصد و پنجاه سال در میان قوم خود به هدایت مردم می پردازد، سرانجام می میرد و پیامبر گرانقدر اسلام نیز با عمر کوتاه شصت و سه ساله، روحش به جهان ملک و ملکوت، به پرواز در می آید و حضرت سلیمان ابن داود، با همه ملک و پادشاهی و سلطنت بر جن و انس، می میرد و حضرت ایوب با همه رنج و محنت، با این جهان، وداع می کند، این سرنوشت انسان در این جهان است، سرنوشتی که همه ما از آن غافلیم.

نوشته شده توسط معتقدی،سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۵ ق.ظ

دیدگاه

You must sign in to post a comment.